تبليغاتX
من ، زندگی تئاتری و دیگران ...

رفتیم به "ماه"
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 10:40

رفتیم به "ماه"

خدا کمک کرد و داور های عزیز دبیرخانه ی جشنواره ی تئاتر "ماه" بعد از بازبینی مجدد فیلم اجرا قبول کردند که گروه تئاتر "چشمه" هم یکی از گروه های حاضر در این جشنواره معتبر باشه.

خیلی خوشحالم به این دلیل که موقع اجرای جشنواره استانی تئاتر "ماه" که در ساری برگزار شد ، بیشتر از دو سوم تماشاچیان موجود کاملاْ از روی حسادت و خصومت فرم های نظرسنجی علیه گروه ما پر کردند. آن روز از اینکه این همه زحمت و مشقت بازیگران حرفه ای گروه { قاسم رجبی ، سعید سلیمی، ابراهیم اطهری و بهادر فرجی } به خاطر خصومت لگدمال شده بود ، با خودم گفتم کینه و عداوت تا چه حد ؟ همان روز یکی از دوستان خوبم "سید حسین ساداتی " که حالا مسئول بسیج هنرمندان ساری است گفت :( این ها مخالف تو بودند نه مخالف اجرا) .

"مَکروا و مکرالله  و الله خیرالماکرین" جای آن دارد که از تلاش همه ی همکاران خوبم ، از بازیگرانی که در بالا اسمشان را آوردم تا "بهداد علی پناه ، مبینا اختر ، مژگان خاکساری ، مرضیه لطفی ، سهیلا عرب خزائلی ، مژگان یساری و عباس فردوسی" کمال تقدیر و تشکر را داشته باشم و همچنین "امید اسماعیلی "  آهنگساز کار.

ما ۳۰ مهر ماه در تهران "تالار اندیشه" اجرا داریم. هر کس که توانست بیاید . دعا کنید در چند رشته (بازیگری ، نویسندگی، کارگردانی و طراحی صحنه و...) حائز رتبه شویم. در پایان از تلاش و حمایت صمیمانه آقای "محمدپور" مدیر دوست داشتنی حوزه هنری استان مازندران ، آقای "کیا کجوری" برادر ارجمندم در واحد نمایش حوزه هنری استان  صمیمانه سپاسگزارم.

از رسانه ی ملی (سیمای استانی) و مطبوعات محترم نیز که در چاپ اخبار مربوط به این نمایش سنگ تمام گذاشتند ، بی نهایت سپاسگزارم.

 

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
"کارهای آخر من........" بخش اول"
دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 13:0
توی این یه سال و خورده ای که چیزی ننوشتم اینجا نه اینکه زیاد پرکار بوده باشم ولی همچین بیکار هم نبودم.اول اینکه یه فیلمنامه نوشتم به اسم "به رنگ سبز" و بردمش ارشاد و بعد از تصویب نزدیک ۵/۲ میلیون بودجه گرفتم و توی روستای تلوباغ ساری بردمش جلوی دوربین..."محمد منصوری/هوشنگ رضایی/آزیتا رزقی/ "و تعدادی از اهالی تلوباغ توش بازی کرذند. اونایی که دیدنش گفتن فیلم بدی نبوده...توی دو تا جشنواره از جمله جشنواره ی معتبر "وارش"هم نشونش دادند...فیلمنامه اش هم توی مسابقه ی فیلمنامه نویسی مساجد کشور حائز رتبه شد.....داستان یه آقاییه که خانومش مریضه و خونه شون نزدیک یه مسجده..و اون از اینکه بلند گوی مسجد پشت هم روشنه گله داره...یه درگیریهایی به وجود میاد و بالاخره میفهمه خانومش از این طرز فکر  راضی نیست و اتفاقا با شنیدن اذان و مداحی ها خودشو تسکین میده.

بعد یه نمایشنامه نوشتم به اسم "آن شب سرد"که اجراش برای جشنواره ی ایثار توی بجنورد پذیرفته شد..."هوشنگ رضایی/زهرا عمویی/مومنه اختر/زری دانایی فر" و خودم توش بازی میکردیم...مردم از کار خوششون اومد و "مومنه" جایزه ی سوم بازیگری گرفت...داستان اینجوری بود که یه عده که داشتن میرفتن مشهد -ماشینشون بین راه توی سرمای عجیب خراب میشه و اونا به خصوص "صبورا"که "مومنه"نقششو بازی میکرد با هم درگیر میشن."صبورا"یه دختر خیابونیه که داره میره مشهد تا نذر کنه اگه برگشت خونه باباش اونو نکشه...یه" خانوم بزرگ "هم داشتیم که شخصیت خاصی داشت و یه کم فرازمینی بود..اون خیلی روی "صبورا"کار میکنه.....بالاخره وقتی همه میخوابن "خانوم بزرگ"میره مکانیک خبر میکنه...و از همون طرف میره سراغ خونه ی "صبورا"تا با" بابا"ش صحبت کنه.....توی نقد و بررسی از آخرش ایراد گرفتن که سر دستی جمع شده...منم موافقم...

 یه کار دیگه ام "قصیده ای برای رضا " رتبه ی دوم نمایشنامه نویسی تاتر "ایثار" رو که در سطح کشوری برگزار میشد رو گرفت..جایزه اش هم خوب بود...۲ میلیون تومن...ولی انقدر  قسط عقب افتاده داشتم که  بهم مزه نکرد.

با زندان ساری یه همکاریهایی داشتم در زمینه ی تاتر و فیلم...یه کار نوشتم به اسم "تاوان"که ۲۵ دقیقه ای بود..درباره ی اعتیاد و درگیریهای خیابونی....تلویزیون پخشش کرد.شبکه ی استان....

بعد مسئول فرهنگی اونجا گفت یه فراخوان راجع به "ایدز"اومده..برای فیلمسازی...سریع یه فیلمنامه نوشتم به اسم "باید پذیرفت"وبعد با ۵/۱ میلیون سر فیلمو توی زندان جمع کردیم..الان هم منتظر جوابشیم از تهران.قراره به کار اول ۲میلیون جایزه بدن و با آرم سازمان ملل متحد بدنش بیرون..

"محمد منصوری/قاسم رجبی/سعید سلیمی/احمد ملایی/ و خودم توش بازی میکردیم...یه هفته توی زندان بودیم..خاطره های تلخ و شیرینش رو توی پست بعدی براتون مینویسم.دعا کنید رتبه بیاره....

حالا هم دارم نمایش "خیاط چیره دست تپه ی قیطریه "رو برای اجرا آماده میکنم.نوشته ی خودمه...جزو ۵ متن تقدیر شده ی مسابقه ی نمایشنامه نویسی تاتر مقاومت در سال ۸۵ و مسابقه ی ایثار شده....

داستان یک عضو سازمان مجاهدین خلق در زمان اشغال خرمشهره که با عراقی ها همکاری میکنه...اون مادرش مریضه و میخواد از طریق یک عضو اطلاعات ایران خبر سلامتیش رو به مادرش برسونه...فعلا به شکل مشروط برای جشنواره ی "ماه"انتخاب شده و منتظر اعلام نظر نهایی شون هستیم..دعا کنید انتخاب شه......"قاسم رجبی/سعید سلیمی/ابراهیم اطهری  و بهادر فرجی "توش بازی میکنن....

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
عکس ها و حرف ها ...
یکشنبه یکم مرداد 1385 ساعت 15:0

۶۵ سال عمر برای زنی که زندگی اش پر از رنج و درد بود ، زیاد است.

(مادر) من زنی برای تمام فصول بود. قدیم ها برای اینکه کمک خرج پدرم باشد در منازل مردم و مدرسه ها کار می کرد. او (ماما)ی محلی بود و فرزندان زیادی از مردمان فقیر را در جنوب شهر ساری به دنیا آورد. می گویند :(( بهشت زیر پای مادران است. )) اما او خودش به تنهایی "بهشت" بود برای ما. "سنگ صبور" همه فامیل بود و خودش سنگ صبوری نداشت جز خداوند. پیش از مرگ در جمله ای گفت : (( شیرینی من شما بودید و تلخی من زندگی ام بود.)) او در این عکس کمتر از ۳۰ سال دارد و در کنار برادرم "بهنام" که حالا یک دبیرستان غیرانتفاعی در تهران دارد ایستاده است. خواهر زاده ام "کیوان" که مهندس شده است در ۳ اردیبهشت روی دیوار نوشت :(( مامان سلیمه جون نمی میره.)) اما این یک واقعیت است. ( مامان سلیمه جون مُرد.)

  


سمت چپ ایستاده است. از دیار (سوادکوه) است. چند بار زمان شاه به جرم اقدامات سیاسی زندانی شده است.

از قدیم در روستای زادگاهش (بهمنان) تعزیه می خواند. مخالف خوان است. قرمز پوش. یادم هست ، آن قدیمها از شب تا صبح نسخه های تعزیه را دست نویسی می کرد. متولد 1306 است. خدا را شکر هنوز سرحال و شاداب است. تنها غصه اش ما هستیم و آینده ما و یک ساختمان نیمه کاره در زادگاهش که هر چه می کوشد تمام نمی شود. از شما چه پنهان من هم هنوز نتوانستم هیچ کمک مالی به او بکنم و از این بابت روزی نیست که خود را سرزنش نکنم . منتظرم تا دولت مهرورز و عدالت خواه از صندوق مهر امام رضا (ع) چیزی هم به من برساند تا من دودستی تقدیم این بزرگوار کنم که هنوز یک ساختمان مناسب در روستای زادگاهش ندارد.

او (پدرم) است. مردی که شش کلاس ابتدایی قدیم درس خوانده است اما هنوز بیش از هشت ساعت در روز مطالعه می کند . باور کنید راست می گویم ؛ او از مذهب (کلیه مذاهب) ، سیاست ، جامعه شناسی ، عناصر زمین ، راز کهکشان ها و پیدایش خلقت و ....... اطلاعات فوق العاده ای دارد. از سال گذشته نیز به یادگیری (زبان انگلیسی) و نگارش (خط میخی) مشغول شده است.

(پدرم) در فیلم (سفره ایرانی) ساخته (ی) " کیانوش عیاری" نقشی نسبتاً طولانی را ایفا کرده است. این فیلم هنوز اکران عمومی نشده است و پدورم هنوز نمی داند بازی اش خوب بوده یا بد. پس از فوت مادرم هر چه گفتیم و التماس کردیم ، ازدواج نکرد. طبیعی هم بود . او خاطرات تلخ و شیرین فراوانی با مادرم داشته است. در این عکس او کنار "احمد گویا"  ایستاده است.

"گویا" یکی از گریمور های مطرح صدا و سیمای مازندران است.

 


همیشه ریش نمی گذارد. موهایش نیز همیشه بلند نیست . او ( مازیار) است . برادرم. متولد ماه (دی) . دو پسر دارد . (رضا و سپهر). در مهربانی نظیر ندارد . در خشونت نیز همینطور .

مانند شخصیت های جادویی رمان های (مارکز) است. او باید در (ماکوندو) به دنیا می آمد. یا اذیتش می کنند یا دیگران را اذیت می کند.

زندگی اش با (تره بار) و کاسبی و جنگ با (سدّ معبر) و اطرافیان عجیب و غریبش گره خورده است.یا (شاکی) است یا (متشاکی) و تقریباً نیمی از زندگی او در کلانتری و پاسگاه و دادگاه گذشته است . همه (ی) کسانی که او را می شناسند در یک نکته اتفاق نظر دارند  : (( مازیار زیر بار حرف زور نمی رود.)) و این یک شعار نیست. این آدم که درگیری های او انسان را یاد (اکشن) های هالیوود می اندازد ، گاهی مانند یک بچه (گریه) می کند. گریه های وحشتناک و طولانی .......... بیشتر گریه های او مال زمانی است که تنهاست. و من صدای گریه های او را در تنهایی بیشتر از هر فرد دیگری شنیدم ، حتی بیشتر از همسرش. باید قیافه او را پس از روشن شدن چراغ  مراسم های عزاداری که توسط هیئت های مذهبی  برگزار می شود ، نگاه کنید . او در سینه زنی خستگی ناپذیر است و در اشک ریختن برای ائمه اطهار(ع) جلوتر از هر فرد دیگری است.

مازیار فقط مازیار است. این عکس زمان فیلمبرداری فیلم (برد و باخت) نوشته و کار خودم  در یک (قهوه خانه ) گرفته شده است. مازیار در این فیلم نقش کوتاهی را ایفا کرده است. او در این فیلم به خاطر اینکه می خواست همه  چیز طبیعی در بیاید دست به یک اقدام خارق العاده زد و کتفش شکست.

 


هیچ وقت فکرش را نمی کردم که با یک بازیگر تئاتر ازدواج کنم . اما (زهرا) همه ی خصوصیات یک زن ایده آل را داشت. پاکی ، محجوبی ، خوش صحبتی و زیبایی . پس جای درنگی برایم نگذاشت که با کمال پررویی از او خواستگاری کنم . چون در آن سال (۷۹) من هیچ درآمد مالی خاصی نداشتم و بیکار بودم. تنها یک گروه تئاتر داشتم و دیگر هیچ ..... اگر او عاشق تئاتر نبود هرگز تن به این ازدواج نمی داد . قول دادم وقتی (چشمه) بزرگتر شد او را به صحنه برگردانم . این را هم بگویم : او بازیگر فوق العاده توانمندی است.


 

"چشمه" 12 مهر 83 به دنیا آمد. درست 40 دقیقه بامداد . سن او در این عکس 9 ساعت و 40 دقیقه است.

پرستاران می گفتند او برعکس همه بچه ها موقع به دنیا آمدنش گریه نکرد و این را من از مدت ها قبل به مادرش گفته بودم. او همه ی سهم ما از امیدواری به آینده است. از وقتی که آمد، برکت و روزی زندگیمان بیشتر شد. انسان تا پدر یا مادر نشود ، نخواهد فهمید که پدر و مادرش چقدر برایش زحمت کشیدند و روز و شب های بسیاری را با هدف سلامت او سپری کردند.

 

 

حالا "چشمه" این شکلی شده است. این عکس در تیرماه 85 گرفته شده است و این دختر تقریباً 22 ماهه است. جانم برایتان بگوید  چشمه به جای چهار دست و پا ، روی سرش لیز می خورد و راه میرفت. چشمان تیز بینی دارد و از شما چه پنهان بسیار وروجک و بازیگوش است. رک و راست بگویم : ما را کچل کرده است. اهل بیرون (دَدَ) و پسته و شیرکاکائوی سرد است. به موسیقی علاقه وحشتناکی دارد. من همیشه دوست داشتم دخترم یک (آوازه خوان) شود و این خبر خوب را به شما بدهم که او صدای فوق العاده مجذوب کننده ای دارد و همین حالا وقتی به او می گوییم (آواز بخوان) شروع می کند به ( اَ اُ ) کردن و از ما می خواهد که اصواتش را تکرار کنیم . "چشمه" را از عکسش بهتر می توان شناخت. دلم می خواهد تصورتان را از این قیافه برایم بنویسید.


 

ما شش نفر بودیم. این همه (ی)نیروی ما در آغاز فعالیت تئاتری مان بود.

سال 78 و آماده شدن برای اجرای نمایش (اژدهاک) که تنها بازیگر آن نمایش خودم بودم. خانم ها از سمت راست (فلورا سوادکوهی ، همسرم و خدیجه محمد زاده)

و آقایان از سمت راست (بهنام مجرد ، خودم و بهرام تشکر )

(فلورا ) و (خدیجه) نیز ازدواج کردند. (بهنام) نیز. اما بهرام همچنان مجرد است.

با (بهنام) و (خدیجه) دیگر هیچ ارتباط کاری و دوستی ندارم. من و (زهرا) آن زمان با هم ازدواج نکرده بودیم. من می دانستم که بالاخره با او ازدواج می کنم.


 

  من (کابوس) بودم (سمت راست)  با "بهنام تشکر"  که نقش (همساق) را بازی می کرد. "کابوس" یک مسافرخانه داشت که اگر مسافرانش روشنفکر بودند آنها را  به قتل می رساند. این متن "سیاسی _اجتماعی" نوشته یکی از بهترین نویسندگان ساری "علی دنیوی ساروی" است که سابقه "فیلم سازی ، تدوین و تصویر برداری " نیز دارد. (بهنام تشکر) بازیگر فوق العاده ای است . حالا در تهران زندگی می کند. سال گذشته در تهران به دلیل فعالیت مستمر در چند نمایش به عنوان بازیگر فعال از او در مراسم اختتامیه فستیوال فجر تقدیر شد. ما در نمایش "ماه زدگان" که سال 79 در جشنواره استانی اجرا شد جایزه بازیگری گرفتیم . من اول شدم و بهنام دوم. هرچند خودم دلم می خواست او اول شود چون واقعاً بهتر از من بازی کرد.


 

متن "گور به گور " را از هفت پیکر نظامی اقتباس کردم. این نمایش در سال 80  به جشنواره استانی راه یافت . آن سال نمایش ما را شایسته صعود به مراحل بالاتر  ندانستند. من هم شروع کردم به اعتراض. به همه فحش دادم . بیشتر به داوران . امروز فهمیدم که فحش دادن به داوران احمقانه ترین اقدام زندگی ام بود. نه به خاطر اینکه آنها قضاوت عادلانه ای داشتند . هرگز ! تنها به این دلیل که خود را با این اعتراض کوچک کردم.خیلی کوچک.... هنوز هم خودم را به خاطر آن اقدام تند و شتاب زده سرزنش می کنم. داوران آن دوره از جشنواره (علی اصغر راسخ راد، حسین باستانی ، و علی ایزدی) بودند. هیچوقت نامشان را از خاطر نخواهم برد. در این نمایش من نقش حکیم نظامی گنجوی را داشتم با لباس(مشکی) و (بهنام مجرد) نقش "بهرام گور" با شنل (قرمز) . من در این نمایش جایزه اول بازیگری را دریافت کردم.


این من هستم . (حکیم نظامی گنجوی) در "گور به گور" . گریمور حرفه ای مازندران (حسین باغبان) مرا به این شکل در آورد . این نقش را خیلی دوست داشتم . (حکیم) در حال نوشتن (هفت پیکر) است که (بهرام گور) از متن نوشته اش بیرون می آید و با هم گفتگو می کنند. متن نوشته(ی) خودم است. در جایی از نمایش (حکیم) به "بهرام" می گوید : (( کسی چه می داند ، شاید بشر روزی در آینده بتواند پی به راز اعماق اقیانوس ها و دریا ها ببرد. قدم در ماه بگذارد یا در همه(ی) کهکشان ها به کاووش بپردازد.آن روز من نیستم بهرام. من نیستم.


  

اجرای متن هایی که نوشته(ی) بهرام بیضایی است ، طاقت فرساست. او نویسنده فوق العاده ای است و همین گروه مجری را مجاب می کند که با دقت نظر بیشتری مراحل آماده سازی را پشت سر بگذارد.

(آرش) دومین اثر بیضایی بود که به روی صحنه آوردم . سال 81. پیش از این (اژدهاک ) را در جشنواره استانی اجرا کردم و چند رتبه برتر را به دست آورده بودم.

(آرش ) به لحاظ کیفی و محتوایی جلوتر از (اژدهاک) بود. این را منتقدان گفتند.

در عکس "احمد رجبی" جلوتر از سایرین نشسته است و من گوشه سمت راست ، ایستاده ام . من نقش آرش را بازی می کردم.

 


 

 

 

(نادر) می خواست خودش را از بالای یک ساختمان متعلق به شرکت های تبلیغاتی به پایین پرت کند. او دانشجوی سر خورده ای بود که در عشق و پایان نامه(ی) تحصیلی اش با شکست مواجه شد. (فرشته) دختری که در خیابان شاهد رفتار های غیرعادی او بود خودش را به بالای ساختمان می رساند تا مانع خود کشی (نادر) شود و موفق می شود. این متن (ارتفاع) نوشته (ی) مرحوم (حسن حامد) اهل مشهد است و دومین اثری است که به روی صحنه بردم .سال ۷۹. در عکس (بهنام مجرد) و همسرم (زهرا) دیده می شوند. راستش یک ماه بعد از اجرای این نمایش به خواستگاری او رفتم. دلم می خواست او (فرشته) "ی" زندگی من هم باشد. (ارتفاع) اولین تجربه (ی) بازیگری همسرم بود . سال ۸۱ با این نمایش در جشنواره سراسری تئاتر سوره (کرمانشاه) شرکت کردیم. با این تفاوت که من نقش (نادر) را بازی کردم و جایزه دوم بازیگری را دریافت نمودم.  


  

یک روز بازیگر زن  نمایش (دژخیم  باید بگرید) که سال 79 به روی صحنه رفته بود ، با من یکی به دو کرد . ساعت 7 شب اجرا داشتیم . من ساعت 9 صبح از زهرا(همسرم) خواستم که خودش را برای این نقش آماده کند . گفت : (آخه ... ) گفتم : (تو می تونی. ) . و هر کس بازی (زهرا) را که در این نمایش نیز نقش همسرم را داشت دید ، گفت : ( فوق العاده است . ) من در این نمایش ده بار او را کشتم.


نمی دانم چه شد که دوباره تصمیم گرفتم " دژخیم باید بگرید " را به روی صحنه بیاورم.

دیگر حوصله کار کردن در نمایشی که بازیگران زیادی را دارد ندارم. یکی دیر می کند . یکی نمی آید . یکی نمی گیرد و....  اما  همه چیز دست به دست هم داد تا این نمایش برای اجرای دوباره با نگاهی متفاوت از سال 79 آماده اجرا شود. از این بابت نیز خوشحالم. چون این نمایش برای شروع در جشنواره سراسری تئاتر ماه انتخاب شده است. این نمایش داستان زندگی دو طفلان مسلم (ع) را روایت می کند که متنش را نیز خودم نوشتم.

در این عکس "حسین عظیمی" نشسته و "امین نیکزاد" سرش را روی زانویش گذاشته است .

 


سال 77 من سربازیم تمام شده بود . مجرد بودم و بیکار و البته بی پول . این بود که مجبور شدم در برنامه های طنز ادارات (به اجبار) شرکت کنم. با لهجه های مختلف (ترکی - رشتی - سیاه و..) در این عکس من (سمت چپ) در کنار "جواد خانه فرد" نشسته ام.. پدر جواد یک سرمایه دار به تمام معناست. پیتزا "خوان خان " ساری معروف است. "جواد" عاشق تئاتر بود و هست و هر بار که سر تمرین می آمد یا در کلاس های بازیگری شرکت می کرد.از پدرش کتک می خورد و فحش می شنید. پدرش می گفت:(بگذار کنار این مطرب بازی ها رو.....) و (بچسب به پول و....) حالا هم هر وقت جواد رو می بینم دلش می خواهد برگردد اما نمی تواند. حرفی هم زد که نمی توانم بنویسم . اما قول داد که بالاخره می آید.شما می توانید حدس بزنید چه گفت؟ .....

امروز که سالها از فعالیت تئاتری ام می گذرد مجبورم اعتراف کنم که پدرجواد راست می گفت: (( اول پول ، پول ..... پول ... پول .... ))

 

 

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 17:16

به مناسبت روز و هفته بزرگداشت تئاتر ، تقدیم خوانندگان می شود:

 

                                       (( تئاتر از انسان برای انسان ))

·        افشین رشیدی

آنچه از مکتوبات به جامانده از گذشته های دور تا این اواخر بر می آید در یک نکته اتٌّفاق نظر دارند و آن اینکه مبدا پیدایش تئاتر، یونان باستان بوده است و اساس پیدایش آن، تکیه بر باورهای دینی و مذهبی است. برخی مورّخان و محققان بی هیچ تردیدی بر این باورند که تئاتر از زمانی آغاز می شود که شیطان از اطاعت امر خدا سر بازمی زند و از تعظیم در برابر آدم، امتناع می کند و از بارگاه الهی طرد می شود و این چنین نبرد بی پایان خیر و شّر آغاز می شود یا زمانی که قابیل برادرش را می کشد و از کلاغ می آموزد که چگونه جسد کشته شدة برادر را مخفی کند؟ در اینکه رفتار روزمرّة بشر امروز و ارتباطش با دیگران به نوعی دربر گیرندة آئین های نمایشی است تقریباَ تردیدی وجود ندارد.

انسان حتی اگر به شکل تخصّصی بهره ای از فنون موجود در هنر نمایش نداشته باشد، در رفتارهای روزمرّة خود در حال بازیگری است. او از صبح که بر می خیزد تا پاسی از شب که در بستر می آرامد، همه قوانین موجود در نمایش را به شکل آشکار رعایت می کند. در لباس پوشیدن، آراستن چهره یا موی سر، راه رفتن، نشستن و برخواستن، اداب معاشرت و تکلٌم، از آئین های ویژه ای پیروی می کند. این آیین ها یا شخصی است یا تقلیدی. یا از آن اوست و یا آنکه از فرد یا افراد دیگری پیروی می کند. اینچنین است که گاهی با دیدن حرکات و رفتار فردی به یاد فرد دیگری می افتیم.

جهان امروز و رفتار روزمرّة انسانها بیش از هر چیز وامدار آئین های نمایشی است. دنیایی را تصور کنید که در آن اثری از فیلم، تئاتر و آئین های نمایشی نباشد تا دریابید چقدر زندگی خسته کننده و یکنواخت می نماید. چنین دنیایی، سرد و بی روح است و انسان در پیچ و خم اتّفاقات محیط خرد و پریشان می شود. از اینرو آئین های نمایشی از بدو پیدایش انسان نخستین می آیند تا برای بشر مفرٌی بجویند و او را سرگرم کند.

بشر چگونه تکلٌم را آموخت؟ واضح است که انسان ابتدایی نمی توانست مانند امروز ما، اصطلاحاَ مانند بلبل چهچه بزند یا پشت تریبن های مهم و در حضور جمع سخنرانی کند. او عقل داشت و اگر به کسی برنخورد، خیلی هم عقل داشت. اینکه امروز با اینهمه امکانات فوق ارتباطی چگونه تکّلٌم می کنیم یا با دیگران ارتباط برقرار می کنیم به همان اندازه مهم است که بشر ابتدایی که نه (واژه) را می شناخت و نه (اصوات) و جمله بندی را. آیا بیهوده است اگر بگوئیم ما نسخه تکامل یافتة ارتباط آغازین بشر هستیم؟ با این تفاوت که او هوشمندانه تکلم را کشف کرد و ما از یافته هایش بهره مند شدیم و به آن انجام بخشیدیم؟ آیا بیهوده است اگر بگوئیم دورهم نشینی های امروز ما، همایش ها و محافل مختلفی که داریم نسخة تکامل یافته قبیله گرایی بشر نخستین است، آن هنگام که در حلقه های کم تعداد گرد آتش می نشستند تا یکی که با ذوق تر از دیگران بود با همة بدن و حرارت گلویش توضیح دهد که صبح، ظهر یا عصر چگونه با حیوانی روبرو شد و او را شکار کرد، غلتیدن سنگ از قله کوه را، آتش گسـترده فتاده در جنگل سرسبز را، خروش موج های دریا، ریزش آبشار یا جرقه های سنگ آتش زنه را؟

بشر نخستین با هوش تر بود چون خودش کشف می کرد، خودش فهمید که چگونه باید حرف بزند، به حرف خود انجام و حرارت و حلاوت دهد، با رفتار و اطوار به آن جذّابیت بخشد و چشمان مخاطب خود را مدتها به خود خیره کند. امروز به ما درس میدهند که (بابا) را بنویسیم و اینکه به ما (نان)   می دهد. به کلاس های آموزش تئاتر، موسیقی، فیلم، معماری و... می رویم. اما او با همه وجودش آموخت که چگونه خانه اش را با سنگ بسازد تا از آتش و طوفان و سرما و سیل و زلزله در امان بماند. او اولین طرٌاح صحنه واقعی زندگی خود و بشریت بود.

آنچه که امروز به آن (میم) یا (پانتومیم) می گوئیم و حتی بلد نیستیم به شکل حرفه ای از پس اجرایش بر بیائیم برای بشر نخستین مانند خوردن یک لیوان آب بود. تنظیم تنفس چه؟ امروز مربیان تئاتر بخش زیادی از انرژی و اعصابشان صرف این می شود که به هنرجویان  بازیگری بیاموزد که ذخیره سازی تنفس اینگونه است و آزادسازی آن چنین. بشر نخستین ساعت ها گرد آتش می چرخید و مرتب از خود اصوات زیر و بم خارج می کرد و باز انرژی برای حرکات آکروباتیک مخصوص داشت.

باور کنیم که او از ما باهوش تر بود. هرچند نمی توانست هوش خود را تا سالیان دراز، در گوشه ای متمرکز کند. به جز چند نقاشی که در غارهای ((آلتامیرا)) وجود دارد و نشان می دهد که تصویر سازی برای رساندن مفهوم نیز در دستور کار با ذوق ترین آنها بوده است، شاخصة دیگری از قدرت جمع آوری اندیشه و مضمون و مفاهیم در آن دوران دیده نمی شود.

(( ارسطو مورخ، دانشمند و فیلسوف برجسته یونان باستان بی دلیل نگفته است که از عوامل مهم پیدایش نمایش، تقلید بوده است. بشر به شکل ذاتی طالب الگوپذیری یا تبعیت از دیگران است. فلانی دوست دارد مانند فلان هنرپیشه، فوتبالیست، استاد دانشگاه یا .... لباس بپوشد، حرف بزند و دست خود را هنگام تکلّم تکان دهد. این نکته اثبات می کند که بشر به شکل ذاتی در هر حرفه و جایگاهی که باشد در حال بازیگری است. هر چند ممکن است بازیگر نباشد. گاهی بی آنکه بهره ای از بازیگری داشته باشد با خیره شدن به فردی و تنها با چشمان خود به فرزند، والدین یا همسر خود می فهماند که فلان کار را انجام دهد یا نه؟ هرجا که لازم باشد صدایش را بالا می برد و در جایی که صلاح بداند حتی پچ پچ می کند. در مراسم های شادی، می خرامد و در هنگام مصیبت چهره ای غمگین به خود می گیرد. اشک می ریزد یا با گفتاری شمرده و موزون به ابراز احساسات می پردازد.

از خانه بیرون می آئیم و اگر عاقل باشیم و هدفمند، از قبل برای خود نوشته ایم که کجا    می رویم، چکار می کنیم و... در نقطه ای از میدان شهر در انبوه انسانهای (عاقل) هدفمند گم می شویم. هرکس خودش تشخیص می دهد که چگونه راه برود، حرف بزند، لباس بپوشد، مغازه اش را تزئین کند و در یک کلام در صفحه زندگی و در متن زیستن هر کس نویسنده و کارگردان اتفاقات روزمرّه زندگی خود است. این آئین زندگی است و از دور که به آن خیره شویم یک نمایش شلوغ، پرحادثه (تلخ و شیرین) و با معناست. نمایی که در اوج آن از صحـنه زندگی بیرون می رویم و در خاک تیره جان می گیریم.  

انسان (همه انسان ها) از یک آئین ویژه پیروی می کنند یا خود، خالق آن هستند. این که خوش خلق یا تندخو و بداخلاق باشیم، سریع یا شمرده صحبت کنیم، مودب یا بد دهن باشیم و از همه مهم تر پست یا بلند مرتبه باشیم و خلاصه این که خیر یا شرّ باشیم. همان نکته اساسی که بی آن هیچ نمایشی شکل نمی گیرد. قاتل، انسانی را می کشد. خبر قتل در روزنامه ها منعکس می شود. روحیه ما آسیب می بیند. غمگین می شویم و منتظر می مانیم تا پلیس وظیفه شناس قاتل را پیدا کند. هرچه انتظار طولانی تر می شود هیجانمان بیشتر می شود. آخرین خبرها را پیگیری می کنیم و بالاخره قاتل پیدا می شود، عکسش در روزنامه ها چاپ می شود و ما خوشحال می شویم و هیجانمان تخلیه می شود.

خیر و شرّ ( آدم خوبه یا آدم بده) باید باشند تا انسان از مسیر رفتار آنان به تزکیه برسد. اگر وسوسه گری شیطان نبود، اگر تحریک او برای انجام کناه نبود آیا انسان وارسته و باتقوا با دیگران فرقی داشت؟

بارها از خودم پرسیدم اگر (آدم و حوّا) از آن درخت ممنوعه نمی خوردند آیا خداوند انسان ها را در بهشت نگه می داشت؟ و اگر شیطان از خدا تمرّد نمی کرد آیا خداوند انسان را بی وسوسه گر در زمین رها می کرد؟ و به خود پاسخ دادم، هرگز! خداوند اگر می خواست چنین کند نیازی به خلق زمین نداشت. او زمین را در شش روز و انسان را در روز هفتم آفرید . او انسان را در کوران وسوسه های شیاطین قرار داد تا برگزیدگان با تقوای خود را شناسایی کند .گاهی انسان، خودش نیست. وانمود می کند که مهربان، با تقوا، مبادی آداب و اهل فنٌ است. بی آنکه از هنرپیشه گی چیزی بداند، تنها با تغییر در ظاهر و پوشش و انتخاب گویش ویژه، افکار عمومی را به خود جلب می کند. بی آنکه از (طرح و توطئه) در نمایشنامه نویسی چیزی بداند، نقشه آدم ربایی، قتل، صرقت، فریب افکار عمومی کلاهبرداری و ایجاد ناامنی اجتماعی و سیاسی را طراحی و اجرا می کند. او بی آنکه هنرپیشه باشد، نقش بازی می کند. او در این لحظات (ماسک) به چهره دارد. (ماسک) را از قدیم، در آئین های نمایشی به چهره می زدند تا جای نقش های مختلف و اغلب چندین نقش در مقابل مردم ظاهر شوند .

آئین های نمایشی در هیچ گونه ای بی بهره از اتّفاقات روزمره جامعه نیست. نمایش آئینه تمام نمای زندگی است و درام نویسان، تمام سوژه های خود را از دل اجتماع خود بیرون  می کشند. در بین تمام نمایشنامه های موجود در دنیا کدام دیالوگ (گفتار نویسی) یافت می شود که برای مردم بیگانه باشد و در زندگی روزمرّه آن را نشنیده یا از آن استفاده نکرده باشند؟ چه چیز در آئین های نمایشی انسان را مجاب یا تشویق می کند پیگیر اتّفاقاتی شود که از گفتار روزمره او نشات می گیرد؟ بدون شک  (دگر سازی)  یعنی  (بازسازی).

واضح است که انسان دلش می خواهد همیشه خوب باشد. اما چنین آرزویی کم تر قابل دسترسی است یا حداقل همیشه ممکن نیست. منتهی انسان طالب کمال و ترقّی، دلش    می خواهد مسیر رشد و توسعه اخلاقی، علمی و معنوی را به درستی بپیماید . او اگر امروز دچار اشتباه و خطایی شود، پشیمان می شود، ته دلش می لرزد و از بیم مجازات اُخروی در توبه را می کوبد و با خود عهد می بندد که دیگر خطای گذشته را تکرار نکند. او تصمیم     می گیرد از این پس فرد دیگری باشد و به همین ترتیب (دگر) بودن را سرلوحه اعمال خویش قرار میدهد. هم از این روست که در عمق آئین های نمایشی یا نمایش های تصویری  (فیلم) در جستجوی خویشتن خویش است.

انسان حتی اگر بهره ای از هنر نبرده باشد، بخواهد یا نه، در نمایش مهم زندگی بازی        می کند. او به تشخیص خودش می تواند به نفع هم نوعان یا بر علیه آنان گام بردارد.        می تواند طرّاح اقدامات خوب یا طراح توطئه های زشت برای خود و سایرین باشد اما باید مطمئن باشد که این نمایش (زندگی) حتماَ یک نقطة اوج دارد . نقطة اوجی که با مرگ او پایان می پذیرد. او در طول زندگی در بطن نمایش زندگی است که می تواند برای پس از مرگ خود یک عنوان بجا بگذارد .

قهرمان یا ضد قهرمان.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 17:10

(( با یک گل بهار … انشاا… می شود ))

 

سال گذشته و هنگام انتخابات انجمن نمایش استامپن مازندران ، در حضور مدیرکل وقت ارشاد مازندران (حجه الاسلام رجایی) نطقی خواندم که در آن عنوان شده بود (( … نشود اینکه در همین مازندران کسی نداند که روز جهانی تئاتر چه تاریخی است ؟ و … )) بالاخره همان انتقادات و حضور مدیرکل جدید (محمد اسماعیل امام زاده) موجب شد که اهالی تئاتر ، بعد از بیش یک دهه ، حتی بیشتر ،شاهد برگزاری روز جهانی تئاتر در ساری باشند . گفته می شود که برگزاری هفته و روز جهانی تئاتر طبق یک بخشنامه از تهران به مراکز استانها تو صیه شده است و دستور قاطعانه مدیر کل موجب برگزاری قطعی آن در ساری شد. ضمن آنکه نگارنده به عنوانیکی از اهالی تئاتر که از قضا عضو انجمن نمایش استان و انجمن (از مهلت قانونی گذشته )نمایش ساری نیز هست در کمال صداقت و افتخار برگزاری این رویداد را صمیمانه و از ته دل ابتدا بههنرمندان تئاتر ،سپس به مدیر کل محترم ودر پایان به خودم تبریک می گویم و از خداوند متعال می خواهم سایه خودش و مدیر کل محترم را از این پس ،بیشتر از همیشه بر سر اهالی تئاتر ساری نگهدارد و چشمان کم فروغ تئاتری های سراسر استان را به دیداربرنامه های منسجم و ارزشمند مشابه روشن گرداند . اما از آنجا که مدیر کل محترم همواره در سخنرانی های خود اعلام کرده است که نقد مکنصفانه را به مانند یک هدیه الهی می داند ، مواردی چند را (مشخصا )خطاب به ایشان می نویسم و اطمینان دارم ایشان به همهموارد به دقت نظر می اندازند و در صورت صحت (تاکید می شوددر صورت صحت 9نسبت به رفع آن اقدام خواهد کرد .1- در ذیل پارچه های نصب شده در سالن نوشته شده است: (( انجمن نمایش ساری )) به استحضار مدیر کل محترم می رسانم که انجمن نمایش ساری شامل 5 عضو است که سه عضو آن (اینجانب ،حسین باغبانیان و مهدی کردان )از بسیاری از اتفاقات پیش آمده در دو سال قانونی و یک سال مهلت تمام شده پس از آن اطلاعی ندارند حتی در مورد واپسین ،یعنی بزرگداشت روز جهانی تئاتر ،چندی پیش به رئیس انجمن نمایش ساری گفتم : ((یعنی تهران از ماجرای به تعویق افتادن پیاپی انتخابات به دلایل مختلف از جمله ،جشنواره تئاتر استان ، سفر به دبی ،ماه مبارک رمضان ،عدم آماده بودن مدارک گروهها ، ایام سوگواری سالار شهیدان و ... مطلع است؟ و آیا اساسا تهران به دید مثبت می نگرد یا خیر ؟ و آیا درست است که در ماههای اخیر فقط دو نفر بدون هماهنگی سه عضو دیگر، جلسه خصوصی می گذارند و کارهای نا تمام گذشته را پیگیری می کنند ؟ آیا تهران نسبت به این اتفاق واکنشی نخواهد داشت ؟ پاسخ ایشان بسیار در خور تامل است : (( نه دیگر . وقتی تهران می بیند کارها دارد پیش می رود کاری به انجمن ندارد و ...)) یعنی اگر به طور مثال رئیس جمهوری محترم از کابینه در خواست حضور در جلسات هیات دولت را به عمل نیاورد و خود به تنهایی کارها را پیش ببرد ( که در ایشان این قدرت و جدیت دیده می شود) ، انجام امور شکل قانونی دارد ؟ و اساسا با این مثال ، نیازی به حضور هیات وزیران در دولت یا نمایندگان در مجلس  شورای اسلامی هست ؟

2- بنا بود در ایام بزرگداشت تئاتر ،چند نمایش اجرا شده در سال گذشته مورد بازبینی قرار گیرد و بهترین آنها به اجرا در آید چند گروه نمایشی هم در این خصوص اعلام آمادگی نمودند . اما این اتفاق نیافتاد و دو نمایش برای اجرا انتخاب شده است که در این میان اجرای نمایش ((بازی صورتک )) نوشته و کار (حسین شیدایی فر) که نماینده استان در جشنواره بین المللی تئاتر فجر بوده است، موجب افتخار اهالی تئاتر ساری است و بیش از هر نمایش دیگری شایسته  اجرا بوده است . کما اینکه هنوز از گروه مذکور قدر دانی نشده بود که امید آن میرود در این هفته این اتفاق بیفتد > اما اجرای نمایش سیاه بازی (( رام کردن زن سرکش )) در این هفته چه ضرورتی داشت در حالی که اثر متوسط و نزدیک به ضعیف در اجراست. نمایشی که فقط برای خنده تولید شده و فاقد مشخصات فنی و تکنیکی لازم برای یک تئاتر حرفه ای است ضمن آنکه این نمایش بدون بازبینی نمایشی ( رقص تبر) باید گفت این آئین در زمان اجرای نمایش (آل) به کارگردانی دوست و سرور ارجمندم (بهزاد شاهنده ) مورد انتقاد کارشناسان تئاتر قرار گرفته بود که اساسا در مازندران چیزی به نام ( رقص تبر ) نداشته ایم . حال  چگونه است که شبیه نمایش مذکور زیر عنوان فولکوریک به روی صحنه می رود؟3-در برنامه تنظیم شده ، ضمن استقبال از راهپیمایی هنرمندان به گلزار شهدا که طرحی نو و قابل احترام است ، این پرسش مطرح می شود که جایگاه برنامه های تئوریک و بنیادین در این هفته کجاست ؟ سخنرانی فنی و آموزشی ، راه اندازی نمایشگاه کتاب تخصصی یا ...؟ 4- و در آخر اینکه تا آنجا که به یاد دارم ( حداقل یک دهه اخیر )به جز برگزاری جلسات نقد و بررسی یا آموزشی موجود در جشنواره های تئاتر ، این نخستین اقدام آن اداره کل در جهت عینیت بخشیدن به جایگاه واقعی تئاتر که ضمن تشکر از حضرتعالی ، برای همه عزیزانی که در جهت تولید و اجرای تئاتر و برنامه های بنیادین وابسته به آن تلاش می کنند آرزوی سربلندی و در پایان درخواست می شود برای آنکه ثابت شود با یکگل ( بعضی وقتها ) بهار می شود ،ترتیبی اتخاذ فرمایید تا انتخابات انجمن نمایش ساری هر چه زودتر برگزار شود.5- نگارنده تلاش می کند در شماره های آتی جایگاه واحد کارشناسی تئاتر در آن اداره را نیز مورد نقد و بررسی قرار دهد تا حضرتعالی در دوره مدیریت خود ، ضمن آشنایی با عملکرد آن واحد پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،اقدامات راهبردی موثر را در دستورکار آنان قرار دهید .6- در پناه خدا مستدام باشید.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 12:43
(قدردانی)

زبان قاصر است و قلم ناتوان . آن قدر ذوق زده ام که نمی توانم از کجا شروع کنم . شاید باورتان نشود ولی واقعیت دارد که پس از سالها برای تئاتری ها در فضایی غیر جشنواره ای فرصتی فراهم شد تا در دو مکان مهم فرهنگی هنری ارشاد اسلامی و حوزه هنری گردهم بیایند و هفته و روز خود را جشن بگیرند و شاهد باشند که چگونه مسئولین از پیشکسوتان عرصه تئاتر تقدیر می کنند . جوانان را ارج می نهند و به آنها وعده های خوب پیشرفت و توسعه می دهند . تئاتر خود زندگی است . با تلخ و شیرین و بیم و امیدهایش قدیمی است . بیش از ۲۵۰۰ سال از سن و سالش می گذرد اما دلش جوان است . خوش سیما و جذاب است و همچنان محبوب و دوست داشتنی . گذشت ایام و گذار از پیچ و خم انتقاد و تشویق و محبوبیت و محرومیت از او سدی آهنین ساخته است و هنرمندان نه در پشت آن بلکه خود در بطن آن حضور یافته اند و مولد اندیشه های عظیم انسانی اند . اندیشه ای که هدفش تعالی است . تزکیه نفس و مراقبت از حضائل نیک انسانی است . آقای امام زاده ، آقای مهدوی ، قدردان شمائیم . این صدای همه هنرمندان تئاتر استان است .

افشین رشیدی       

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
سال نو مبارک
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 ساعت 12:59
داریم به سال ۸۵ می رسیم و قرار است زمین بر گرده سگ بنشیند.خدا کند دعوا و جنگ و درگیری زیاد نشود.جامعه هنری استان سال خوب وپرکاری را پشت سر گذاشتند.و امید است با تغییر مدیریت ارشادوبرنامه هایی که به طور کلی دولت "عدالت"و"مهرورزی"در نظر دارد وضع کیفی هنر و شرایط جیبی هنرمندان رشد قابل توجهی داشته باشد.

شنیدیم بودجه تاتر برای سال۸۵ بیشتر شده است و احتمال دارد به هر استان نزدیک به ۶۰ میلیون تومان تمام برسد.

این نوید خوبی است.آنوقت می توان امیدوار بود تاتر های با کیفیت بیشتر اجرا شود.

لازم می بینم سال نو را به همه هموطنان به ویژه هنرمندان هموطن تبریک بگویم.

سال بعد به این وبلاگ جدی تر می پردازم.البته اگر عمری بود.

باقی بقایتان.

از همه عزیزان داخل و خارج از کشور که در این مدت خواننده این وبلاگ بودند و برایم پیام گذاشتند کمال تشکر و امتنان دارم.

امیدوارم که سال آینده نیز این ارتباط ادامه یابد.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
"تهاجم"
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 12:48
مدتی است واحد تاتر ارشاد مازندران هجمه تبلیغاتی وسیعی را علیه اینجانب آغاز کرده است.آنها که از چاپ مطالب انتقادی من در خصوص انجمن نمایش / شورای نظارت و اتاق کارشناسان آزرده خاطر شدند/ در اقدامی مشکوک مبنی بر اینکه آنها را تهدید به مرگ کرده ام در نامه ای به مدیر کل خواستار منع فعالیت اینجانب شدند.

لازم به ذکر است شورای نظارت بر نمایش ساری از کسانی تشکیل شده است که هیچ تخصصی در تاتر حرفه ای ندارند و سال هاست که یا کار نمیکنند و یا اجراهای کاملا ضعیف و در حد تاتر دانش آموزی به روی صحنه میبرند.

البته با حضور مدیر جدید احتمال تغییر ترکیب اعضا در ابتدای سال آینده میرود.

اینجانب تا کنون با همه موانعی که آقایان/به ظاهر/ کارشناس برایم گذاشته اندتوانستم با لطف خداوند به فعالیت هایم ادامه دهم و حتی اگر آخرین تیر ترکش آنان به هدف بخورد  /که بعید میدانم/اتفاق خاصی رخ نخواهد داد.هنر مند به افراد وابسته نیست و نخواهد بود. قلم و نگارش یا تحقیق و مطالعه را که از من نگرفته اند. آنها روزی که به لطف خداوند نردبان ترقی را پیمودم حسابی شرمنده خواهند شد. همه جولان دهی آنها تا زمانی است که بازنشسته شوند.آنوقت خواهند فهمید هیچ هنرمند آگاهی برای آنان تره هم خرد نخواهد کرد.آنروز پاسخ رفتار دور از انصاف خود با جوانان هنرمند را خواهند گرفت و در فردای قیامت نیز پاسخ گوی بی تقوایی خود خواهند بود.اگر خدا بخواهد................

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
پایان جشنواره (ماه)
سه شنبه چهارم بهمن 1384 ساعت 13:22
نخستین جشنواره تاتر ماه به همت حوزه هنری استان مازندران از ۲۵ لغایت ۲۸ دیماه در نوشهر برگزار شد.

در این جشنواره ۶ نمایش از شهر های (تنکابن/نوشهر/چالوس/نور و ساری)حضور داشتند.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
دوباره آمدم
شنبه بیست و ششم شهریور 1384 ساعت 20:15
چند وقتي بخاطر اسبابكشي و مسائل مالي نتوانستم وبلاكم را آپديت كنم قرار است (حاج آقا رمداني) رييس محترم نظام صنفي رايانه استان با توجه به عنايت ويژه ايشان به اطلاع رساني و آي تي دو بار ه با مطالب تازه و تحليلهاي مناسب در خدمت همه علاقمندان فرهنگ و هنر استان باشم.
ضمن اينكه از توجه همه شما كه تا امروز به من سر زديد بي نهايت سپاسگزارم .

خبري بخوانيد از جشنواره تاتر استان كه از 27 تا 29 شهريور در سالن مجتمع ارشاد ساري برگزار ميشود 7نمايش از سراسر استان با هم رقابت ميكنند تا يك يا دو گرو ه به فستيوال فجر بروند خبر تكميلي متعاقبا اعلام ميشود.
نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
درباره "پیک نیک در میدان جنگ"
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 ساعت 16:33
پیش از این نوشتم که این نمایش به زودی در ساری به روی صحنه میرود.و در خبرها داشتیم که در آمل هم یک گروه در حال تمرین این نمایش است. با "حمید رضا برزگر "کارگردان ساروی این اثر نشستم و او داستان این نمایش را این طور تعریف کرد: "آقا و خانم تپان" پدر و مادر "زاپو" تصمیم می گیرند یک شنبه آخر هفته برای "پیک نیک" عازم جبهه محل خدمت پسرشان شوند. "زاپو"مایل به حضور آنها در آنجا نیست . ولی این اتفاق افتاده است.

پدر و مادر "زاپو"در این بین "زپو" که سرباز دشمن است را اسیر می گیرند."زاپو "و"زپو"با هم دوست می شوند. بعد بمباران می شود. و آن وقت ۲ صلیب سرخی پیدایشان می شود. اما از مجروح و کشته خبری نیست.در نهایت و درست زمانی که همه چیز دارد به خوبی وخوشی تمام می شود بمباران می شود وهمه کشته می شوند.

"برزگر "سرپرست گروه تاتر "قطره "وابسته به انجمن نمایش ساری است.که از سال ۸۰ تا کنون چندین نمایش را به روی صحنه برده است.که ۳مورد از آنها دست نوشته خودش بوده  است از جمله:"سوال .جنگ یعنی چه؟"  و  "می خندی قشنگ می شی ".دست نوشته ای از او هم اکنون توسط "رضا افضلی "در دست تمرین است به نام "اتهام به پدر".این کار یک نمایش خیابانی است.

"برزگر" از جمله کارگردان هایی است که از نمایش نامه های خوب خارجی خوشش می آید و برای اجرای آنها تلاش می کند. تا کنون "پزشک پوشالی "نوشته "چارلز دیزنزو" "میموزاهای الجزایر"نوشته "ریشارد مارسی " و "مسئله ای نیست" نوشته "دیوید آیوز" را به روی صحنه برده است.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
مستند "نان و عشق"
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 ساعت 16:5
مجموعه ۳ قسمتی "نان و عشق"برنامه ای است مستند که "حسن رسولی "فیلمساز جوان کیاسری آنرا در ۳ قسمت ۳۰ دقیقه ای ساخته است.

این مجموعه درباره زندگی "حاج حسینعلی مهرزادی "مسوول ستاد ویژه لشگر ۲۵ کربلا است که به درجه رفیع شهادت نائل آمده است.

 "رسولی"(طراح ـکارگردان و تهیه کننده ) این مجموعه است و "مصطفی اژدرپور منفرد" دستیار و برنامه ریز آن.

دیگر عوامل عبارتند از: سید حسن سیدی پریشان/نور و تصویر ـانسیه رجب زاده/منشی صحنه ـبنیامین یوسفی/دستیار تصویر ـسید مصطفی غفاری/مسوول هماهنگی ـقاسم رجبی کیاسری/مدیر تولید و معین کریم الدینی/تدوین و صداگذاری.

موسسه فرهنگی هنری" ماه تیسا" مجری این طرح بوده و "رسولی" از بنیاد حفظ ونشر ارزشهای دفاع مقدس و پادگان آموزشی المهدی"عج" و همچنین موسسه مالی و اعتباری انصار نیز که با وی همکاری داشته اند تشکر کرد.

 "رسولی "ساخت یک فیلم داستانی ۳۶ دقیقه ای به نام "ماسور "را در کارنامه دارد و قصد دارد در ماههای آینده فیلم ۲۰ دقیقه ای "پیرمرد و باغ انار " را بسازد.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
خبر هایی از انجمن نمایش "آمل"
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 ساعت 15:43
 "امیر امیر نیا"رییس انجمن نمایش "آمل" از تمرین ۸گروه نمایشی در این شهر خبر داد .که یکی از آنها "پیک نیک در میدان جنگ "نوشته "فرناندو آرابال "استو خودش آنرا کارگردانی می کند.در این نمایش "امیر امیر نیا ـمجید شعاعی -مژگان نوروزی ـمرتضی بختیاری و حسن آل بویه "بازی می کنند.

"امیر نیا "همچنین از اجرای ۸ شب نمایش (هر شب یک نمایش) در ماه مبارک رمضان خبر دادکه با موضوع  آزاد صورت می گیرد.

ضمن آرزوی موفقیت برای همه گروههای تاتری آمل منتظر اخبار بیشتر آنها هستیم.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
"سینما " های استان باز ساز ی می شوند.
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 ساعت 15:31
 یکشنبه ۲۳ مرداد  مدیران نهادها و دستگاهها ی اجرایی استان در سینما سپهر ساری دور هم آمدند تا هم فیلم "شارلاطان "را ببینند ـ  هم "محمد مهدوی "مدیر حوزه هنری استان از تحولات پیش رو در خصوص سالن های سینمای استان برایشان چند کلمه ای سخن بگوید.

"مهدوی "در ابتدا به نمایندگی از جامعه فرهنگ و هنر از زحمات شایسته "مهندس پنجه فولاد گران "استاندار مازندران که دیگر در این سمت نیست تقدیر و تشکر کرد و بعد هدفش  از نمایش فیلم به این شکل را "فرهنگ سازی جهت آشتی جامعه با سینما  ـاحترام به خدمات شایسته مدیران و ایجاد اوقات فراغت برای خانواده ها " دانست و تاکید کرد این برنامه جواب داده است و  از سال گذ شته شاهد حضور بیشتر مردم در سینماها  بوده ایم.

به زودی برنامه ای به همین شکل برای نخبگان استان برگزار خواهد شد.ضمن اینکه "مهدوی"عنوان کرد که با مساعدت "مهندس پنجه فولاد گران"و"مهندس بنایی "رییس سازمان برنامه و بودجه به زودی "در صورت تامین اعتبار در ماه مبارک رمضان "کار بازسازی سالنهای  سینمای استان به گونه ای که در شان مردم خوب استان باشد آغاز خواهد شد. 

"نما شما "نیز ضمن قدردانی از زحمات استاندار پیشین مازندران از این اقدام خوب فرهنگی تقدیر وتشکر  می کند.  

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |
کارگاه نمایشی ها به" اردو "میروند.
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 ساعت 15:2
یک خبر خوب بشنوید از حوزه هنری :(هنر جویان کارگاه نمایش به اردوی یک روزه در پایتخت میروندتا هم تاتر ببینند هم با مسوولان گفتگو کنند و هم با بر خی از هنر مندان مرکز آشنا شوند.)

۳۰ هنر جوی کارگاه تا کنون از(بازیگری ـکارگردانی ـاطلاعات عمومی ـتاریخ نمایش و نمایش در ایران )را از اساتید خود یاد گرفته اند .

"محمد مهدوی "مدیر حوزه هنری استان هدف از این اقدامات را تولید آثار دین محور و کشف وپرورش نیرو های مستعد استان میداند که می توانند زیر نظر کارشناسان زبده به افراد نخبه تبدیل شوند.

"نما شما "از اقدامات مثبت فرهنگی -هنری مدیریت حوزه تقدیر می کند و آرزوی استمرار آن را دارد.

نوشته شده توسط افشین رشیدی............. | موضوع: | لینک ثابت |